|
1-
از اعماق تاريكم
هيولايي سر بر مي دارد
قلبش را مي جويم
تا
رامش كنم
2-
چه سرد است نور ماه
چه سوزان است نور خورشيد
اجاقي مي خواهم كه گرمم كند
بي آنكه بسوزاندم
خانهء امنت كجاست
فريباي ِ گمشده؟!
3-
در كارزار خدايان درون
سفير صلح مي شوم
اين سرزمين ويران را
فقط
آشتيِ خدايان
آباد مي كند
4-
دست ِ نافرمانم
شماره ات را مي گيرد
چه خوب كه چشمم
جاسوس عقلم است
5-
در تنهايي ِ شبهايت
صداي قلبم را ميشنوي؟!
6-
در آسمان كوير
ستاره ام را جستجو كن!
امشب كه قلب من
در اضطراب ِ نبودت
ناكوك است
پی نوشت:
ای کاش که جای آرمیدن بودی یا این ره دور را رسیدن بودی کاش از پی صد هزار سال از دل خاک چون سبزه امید بر دمیدن بودی
|