|
۱-
بازم مدار
سر ِ ایستادنم نیست
مركز ِ دايره اي بي زمان
مي چرخم و
مي چرخم ...
۲-
مشتت هم كه باز نمي شد
مي دانستم دروغ مي گويي
روحت فريباتر از نام من
سرك كشيده بود از چشمهايت
۳-
با احساسم چنان بازي مي كني
كه پسربچه اي
با
تسبيح مادر بزرگ
پي نوشت : امروز چاي تلخ خيلي مي چسبه، اميدوارم هر پنج شنبه ...
|