|
۱-
دستهء عزاداران
بر دوش مي کشند
خاطرهء ۱۳۲۶ ساله ات را
...
چه زنده ای هنوز
۲-
شب زمستان
آشغالها را می جوید
دستهای گدا
۳-
با چشمهای بسته راه می روم
صداي آب
آواز خروس
بوي هيزم
باد سرد ...
در كوچه هاي زمستان
زني هستم
هم آغوش خورشيد
۴-
اشك مي چكد بر گونه ام
جه راحت است پاك كردنش
يا حتي ديده شدنش
وقتي كه از سوز سرماست
نه سوز دل
|