تبليغاتX
[...]
 

 

" از 1 تا 4 "

چهارشنبه چهارم بهمن 13859:40 فریبا

 

۱-

دستهء عزاداران

بر دوش مي کشند

خاطرهء  ۱۳۲۶ ساله ات را

...

چه زنده ای هنوز

 

 

 

۲-

شب زمستان

آشغالها را می جوید

دستهای گدا

 

 

 

۳-

با چشمهای بسته راه می روم

صداي آب

آواز خروس

بوي هيزم

باد سرد ...

در كوچه هاي زمستان

زني هستم

هم آغوش خورشيد

 

 

 

۴-

اشك  مي چكد بر گونه ام

جه راحت است پاك كردنش

يا حتي ديده شدنش

وقتي كه از سوز سرماست

نه سوز دل

 

 

 

|